يستردی ون آی واز يانگ!   

چرا يادت نمی کنم عشق من؟.... تو همه جا هستی...همه جا... چه حضوری داری....اونقدری که از کلافه گی راه می افتم ديوونه وار تو خونه ... بعد ضبط دو کاسته يا سينک دوقلوی ظرفشويی رو می بينم و ياد تو کلافه ترم می کنه و خونه رو نمی تونم تحمل کنم و می زنم بيرون... تا همين پيچ سر کوچه می رم و باز خونه ی سر کوچه رو می بينم و بی تحمل ميشم چون ياد تو می اندازه منو... آخه اون خونه هم دودره است... يه در شمالی يه در جنوبی.... از پيچ کوچه اون ورتر هم نمی تونم برم... حالم بد می شه و باز بر می گردم خونه و باز سينک ظرفشويی و ضبط....چرا يادت نکنم عشق من؟!

لینک