تا نيامدن هيچ کس!   

دستان ات گم شده اند؟ چه به تر! تو مرا نمی گيری اين من هستم که تو را می گيرم! تو جنازه ی مثله و فراموش شده ای هستی که قاتل ات را نمی يابند. هم باز بهتر! لب هايت درست به اندازه ای باز مانده است که نام مرا صدا بزند و زبان ات نمی چرخد به گفتن حرفی از فردا! همين که "فردافريبی" نيست خوب است. چه بهتر که جنازه ای! نگاهت در جستجوی نامعلومی مانده است و من هرکجا که بنشينم نگاهت روی من می ماند و لبهايت.... لبهايت درست به اندازه ی تلفظ نام من باز مانده است. پرونده ات را ديگران بسته می دانند تو جنازه ی مثله شده ای هستی که قاتل ات را نيافته اند و آنهايی که دوستت داشته اند نيز از تو صرف نظر کرده اند... و تنها من.... من  می توانم کشوی سردخانه را تا نيامدن هيچ کس با خيال راحت باز کنم و تو را تنها برای خودم بخوانم.... دست هايت را هنوز پيدا نکرده اند... اما لبهايت... لبهايت.....

لینک