داستان پیدایش جوراب های یک و نیم متری

یک رج آبی
یک رج قهوه ای
یک رج زرد
یک رج بنفش
باز از سر . دو تا دونه رو می دی به اون میل دو تا از اون می کنی تو این میل .یادت باشه سه رج بعد باز میل به میل دونه ها رو جا به جا کنی. حالا یه پیچ انداختی وسط جوراب.
ما گه خور شدیم برای سمیر تعریف کردیم که دو تا تیکه ابر شبیه دو تا یوزپلنگ دوقلو بالای سر ما بود. اینقدر حال کرده بود با این دوتا تیکه ابر که هرجا نشست تعریف کرد. حرف به گوش پریچهر رسید. پریچهر تو فامیل به کالیگولا مشهوره...عین کالیگولا فکر می کنه با خوردن خون جوونا جوون می مونه ... فکر می کنه ادای هر کی رو دراره می شه اون....علی الخصوص وقتی می بینه سمیر از یکی خوشش می یاد میره خودشو می کنه عین یارو .... از رنگ مو رفتار...
پنج روزه که پریچهر مرا حبس کرده تا از من اعتراف بگیره...جزئیات اون ابر ها و یوزپلنگ ها....من هم که حرفی ندارم بزنم غیر همون دو خط که تا حالا هزارباره براش نوشتم...دو تا یوزپلنگ دوقلو تنگ غروب بالاسر اتوبان نیایش بود...اون 2تا یوزپلنگ اگه واقعی هم بودن انقد غروب اش تنگ بود که آدم دل اش می خواست بهشون بگه به تخم ام که ابرین یا یوزپلنگین....همین...همه ی داستان همین بود که صدباره براش گفتم....احمق نمی دونه بعضیا داستان می گن که بعضیا بشنون...منو همین جوری حبس کرده این جا.... از بیکاری روزها جوراب می بافم. جورابه یک متر و نیم شده ....  حالا می فهمم چی می شه که این جوراب درازا رو می بافن. همیشه فکر می کردم کی اینا رو می بافه کی اینا رو می پوشه.

 

/ 22 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
FM

به به چه آواتاری

گل مریم

تو فوق العاده ای.زنی که خوب می نویسه و من بهش حسادت نمی کنم.بر عکس بهاره رهنما که هر وقت می بینمش می خوام خفه ش کنم.اون ادعای نویسنده گی داره ولی تو نویسنده ای و کمتر تو رو می شناسن.گه تو این مملکت با آدمای تخمی ش که یه در پیت صد کیلویی رو به تو ترجیح می دن.

ابهورسن

اگه دستکش و شال گردن و کلاه هم یاد بگیری من یک لباسفروشی خوب میشناسم که میتونه جفتمونو پولدار کنه ....

پگاه

ممنون فروغ عزيز.ميخوام از همه خواهش كنم هر شب كمي از غذاي خودتون رو روي يك تكه روزنامه يا داخل ظرف يكبار مصرف بريزيد و كنار سطل زباله هاي شهرداري قرار بدين تا چيزي گير گربه هاي گرسنه و بي پناه شهرمون بياد.(در ضمن حتما باقيمانده نان و برنج سفره ها تون رو از پرندگان دريغ نكنيد.)ممنونم از همه [گل]

محبوب

سللام نازنین ...........مامان محبوب

علي

سلام! يه سوال... چرا قالبهاي بزرگتر رو تجربه نمي كني؟ نمي دونم... فكر ميكنم مدلي كه تو مي نويسي تو قالبهاي حجيم تر و طولاني تر تجربه هاي جالبي از آب دران.. كه البته وب براش جاي مناسبي نيست. مثلآ يه داستان 70و 80 صفحه اي همينقدر هذياني و فارق از منطق سببي همينقدر بي عنان و بي افسار...همينقدر سيال و بي وزن. البته تو مدلهاي بزرگتر بايد تسمه از گرده ي، عنان گسيختگي بكشي.... يعني بايد سياليت رو بسازي و نه اينكه صرفا خودت رو بهش بسپري. .... نگو كه هيچ وقت وسوسه نشدي؟ باورم نميشه...احتمالآ به قواعد بازي نخواستي تن بدي. راستي اين پروفايل جديدت من رو ياد راوي پست اليشع نبي... انداخت! اين پست جديدت هم (بي دليل) ياد عنوان يه شعر از ماياكوفسكي: ابر شلوارپوش

مجید

سلام فرصت شد تشریف بیارید " کوچه باغ " ممنون[لبخند]

محمدحسین

به جای جوراب شالگردن بساز چون هر چقدر هم که بلند بشه میتونی بیشتر دور گردنت بپیچی یا باهاش می تونی (به جای طناب) از جایی که توش حبس شدی بپری پاییدن، نخواستی میتونی خودت رو حلق آویز کنی اونوخت میتونی تو گینس رکورد دار بشی اولین نفری که خودش رو با شالگردن حلق آویز کرد کسی هم نمی تونه رکوردت رو بزنه مگه جون سگ داشته باشه راستی من برای جورابهات مشتری دارم جفتی چند؟!

احمد

دخترا جوراب نمی پوشن تا پاهاس سفیدشون پیدا باشه