هرکه باشد زحال ما پرسان؛ یک یک شان

ممکن است تو مرا بخواهی ولی من نمی‌خواهم کسی این عنی را که من هستم بخواهد. من از اندوه سررفته‌ام و این دیگر نامی ندارد. سال‌خورده که می‌شوی معلوم نیست تو سال‌‌ها را خورده‌ای یا آن‌ها تورا. چند دور که دور امیدواری و ناامیدیِ خودت گشته باشی حوصله‌ات سر می‌رود و بدا به حال بی‌گناهی که تو را همراهی می‌کند. وارونه‌گی فقط به صدوهشتاددرجه‌ها می‌گویند. من وارونه نشده‌ام. تا لاک‌پشت پیر و سنگین و وارونه شدن هنوز فاصله دارم. آنچه از داستان خواستن و واخواستن می‌پسندیده‌ام فصل معشوقگی است. معشوقگی من این روزها بی‌کار است و طلبکار نیست و خوابش می‌آید. آن روی سگِ کلامش بالا نمی‌آید. شرح بیچارگی سیاهه نمی‌کند. معشوقگی من گرمش نیست و دنبال دوای آلزایمر می‌گردد. معشوقگی من دلش برای طی راهِ بی‌آسایشِ مال‌رو به هوای معامله پایاپای عطر و آتش تنگ شده است. معشوقگی من رنگش را به گارانتی باخته است (صفر-صفر). تو مرا و این لحاف عافیت را یک‌جا بسوزان. لطفا. 

/ 32 نظر / 90 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بیژن

العمیق و الزیبا عاشقگی ما هم یک چیزی مثل همان معشوقگی حضرت عالیه شده است. همدردتیم بانو

زهرا

آخ که کاش میشد معشوقگی را حد و شکل و رنگ قائل شد.....

مح مسو

... معشوقگی من... مثل سگ .. کنار ادکلنت تاج میگذارد برای محل.. تاج محل که امد تمام راه تن ها سرفه میکردم .. و بعد نشسته بودمو و هی خیال میکردم.. توی پشمالوهای سینه ی ناخدا خورشید... نکند نکبت عاشقم کرده باشد... نکند....

sepide

کاش بنویسی دوباره زودتر! دلم گرفت هی میام اینجا هی هر که باشد ز حال ما پرسان... [ناراحت]

آرنيكا

كجايي خاتون دل تنگتم

سناتور

خوبی خانوم ها اینه که هررررر وقت دلشان بخواهد معشوقگی را می خوابانند....راحت...بی دلتنگی...دز رئالیزمشان بالاست...

حیدر آقابابا

در آب مردن بهتر است یا در آرزوی آب؟ این سوال اقتباسیه از شعر سعدی: "سرم از خدای خواهد که به پایش اندر افتد/ که در آب مرده بهتر که در آرزوی آبی" . از چند تن از دوستانم این سوال رو پرسیدم. بهترین جوابی که گرفتم این بود که " سوال سختیه". معشوقگی مردانه من هم گه گیجه گرفته به جان فرشاد(این فرشاد خورزوی منه!).

الیس

مردم انقد که این پستو مث یخ در بهشت مزه مزه کردم و با عشق قورت دادم سیر نمیشم!

سپیدار

اگر کسی باشد ز حال ما پرسان...