سیکرت لاورز آو قزبس

روزی که شوهر بهاردوسی به مناسبت نومنزلی سور داده بود و همه را دعوت کرده بود و مروارید کبود انداخته بودگردن بهارخانم و تصدق زن نجیبش می رفت که حساب پسر بنکداره رو رسیده بود و حفظ ناموس کرده بود؛ قزبس یادش به خیر قری به گردنش داد و در گوش من گفت " ما هم که جوون بودیم اگه کسی باب دندونمون بود هیچوقت هیچ جا درز نمی کرد و کمِ کم می رفت لابالشِ مون می شد خیالِ شبانه ولی اگه بد اقبالْ باب میل نبود ؛ بدشکل و حال بود؛ می شد بابِ خواهون تراشی و بوق نجابت."

/ 10 نظر / 40 بازدید
Mohsen Shafizadeh

Jaam'o jur va daghigh tooye khal. Mesle hamishe momtaz!

جناب کاتبه

سلام. با اجازه شخص شخیص خودمان لینکتان فرمودیم. مشکلی بود بفرمایید.[نیشخند]

خرمگس

هه! جالب بود! عشق زيرزميني از نوع خيالي! خلاف و خيانت زن هاي قديمي!

sepide

باری... حقیقتیست...

ساناز

سالها ما را میخورند وسوسه هامان را رویاهامان را می خورند انقدر که کرخت می شویم و به خیال انروزها مست می افتیم تنگ تخت

حیدر آقابابا

با اجازه تون یه تیکه از متن رو با حفظ نام و نشان رو دیوارم فیسبوکم گذاشتم.

راشنو

واقعا همینه!!!

یلدا

سلام متن از خوتونه؟