ضبط آقای عین

از آن زن‌هایی نبوده‌ام که مرد-دوست هستند. اینی که می‌گویم به این معنی نیست که هیچ‌وقت هوش‌وحواسی به مرد نداده‌ام و زنانگی‌ام یقه‌ام را نگرفته است، به آن معنا که حضور مرد برای‌ام به معنای حضور جذاب تستسترون و زبری و عضله و صدای کلفت نبوده است. از در که درآیند فضای زندگی‌ام رنگ‌به‌رنگ نمی‌شود، آنچنان‌که در بعضی از زنان می‌بینم. مهمان جذاب‌تری از زنان نیستند برای‌ام. همان‌قدر به دنبال جلب محبت و توجه‌شان هستم که به دنبال جلب توجه و احترام زنان.  یکی از زنانی که به معنای واقعی کلمه شوهردوست و پسردوست و اصلا مرددوست بود مادرشوهر خدابیامرزم بود که عزیز صدایش می‌زدیم. مرحومه چندسالی بود که شوهرش را از دست داده بود. همین سال‌های آخرعمر یک‌روز خسته و پاکشان جلوی یک ماشین را می‌گیرد که سوارش کند و برساندش . یک آقای نظامی بازنشسته سوارش می‌کند و تا منزل می‌آوردش. از آنجا که آدم خوش‌دهن و خوش‌تعریفی بود،آقای راننده‌ روزهای بعد هم باز به‌اش سر می‌زد. کم‌کم بچه‌ها متوجه شدند که روزهایی که قرار بود آقای ع. سر بزند، عزیز  قبراق و سرحال؛ بی خیالِ آخرپیری و زهد و علم، سرمه‌ به چشم می‌کشید و سر لپ‌هاش را گلی می‌کرد. این جور مواقع که سربسرش می‌"گذاشتی می‌گفت چشم‌درد داشتم از صبح ، این شد که سرمه کشیدم. می‌پرسیدی چطور شد سرخاب مالیدی می‌گفت لیفِ سفت کشیدم لپم گل انداخت. بعد چادر گل‌ریز سرش می‌کرد و چنان رو می‌"گرفت انگار که اگر از پرده درآید هزار دل ببرد. پذیرایی می‌:کرد، احترام می‌"گذاشت. تیمار می‌کرد. خوش‌حال می‌شد. جان می‌گرفت. در آن سن و سال، زن می‌دید خودش را. القصه بچه‌ها باز دم گرفتند که بنده‌ی خدا این آقاهه به هوای عمه ز. می‌آید. عمه ز. دختر تازه‌طلاق‌گرفته‌اش بود که به خانه برگشته بود. عزیز کم‌کم ناله ی داد از بی‌وفایی و فریاد از جدایی سرداد. دیگر از سرمه و لیف‌ِ‌سفت کشیدنش خبری نبود. ازش که می‌پرسیدی آقای ع. چی شد، آه می‌کشید و می‌گفت ضبط‌ش کردند. می‌گفتیم کی. سرش را به سمت عمه‌ ز. می‌چرخاند و رو به ماها چشمک می‌زد و می‌گفت بعضی‌ها.

ساده‌اش می‌شود این: بعضی از زن‌ها مرد دوست دارند.( استرس را روی کلمه‌ی دوست بگذارید )

 

/ 12 نظر / 98 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

طوری رو می‌"گرفت انگار که اگر از پرده درآید هزار دل ببرد..... سلام. اولین حضورم در این صفحه نه چندان مجازیست. احسنت. قلمتان پایدار بماند. آمین

من نمیتونم باور کنم که این نوشته ها رو یه کسی مینویسه.. وقتی نوشته های فوق العاده تو کتابان آدم در جریان نیست که یه کسی نوشته شون. تو وبلاگ هی با این حقیقت روبه رویی که یه کسی اینا رو نوشته.. نشسته و تایپ کرده و نوشته و واقعا نوشته.. من نمیتونم باور کنم که این نوشته ها رو یه کسی نشسته و تایپ کرده و واقعا نوشته...

فلیسه

خیلی خوب بود. بدیش اینه که بعضی‌ها مثلا فمنیست بودن و اصلا نسبت به مردا هیچ حسی نداشتن، بعد که یه بار طعم زنانگی رو میچشن دیگه مرد دوست میشن! اون هم با استرس روی دوست! دقیقا منظورم خودم بود فروغ :)

الف

عمه ز فقط کمی مرد دوست تر بوده!

لئون

این که آدم می بینه یکی ده ساله داره می نویسه و بعد رندم وار از لا به لای سال ها نوشته هایی رو می خونه، و می بینه همشون به نوع به خصوصی دلنشین بودن، حس خوبی دست می ده بهش.. (در مقام دختری که احتمالا از همون موقع های شروع این وبلاگ، شروع کرد به نوشتن از چپ و راست و همیشه به این فکر می کرد که تهش چه قد می تونه ادامه بده به این کار؟)

من به این رفتارها می گم نر پرستی و دلم هم خیلی از آدم های نر پرست که در پی نر پرستی فرصت دوستی با آدم ها رو از دست می دهند پر است. البته باید بگم واسه این یه رفتار روده ام پر است. حالا سرخاب و سفیدابش رو خیالیم نیست. خانم مهندس هایی که دنبال تایید گرفتن از نرها هستند حالم رو بهم می زنند. برای یه پامنبری افت داره یک ماه بعد بیاد بخونه پستت رو(تا خرخره عقبم از کارهام ، تو استرس هیچ کاری هم نمی کنم فقط متر می کنم چند متر عقب افتادم امروز) بیا پیشمون بابا خودت برنامه بگذار.

مه وش

عکس پروفیلت خودتی خانوم جان؟

ستاره

مرد دوست که خوبه قربونت، یه عده کانه کنیز زرخرید رفتار می کنن اصلاً اگه بنا بر عشق هم بوده باشه معنی عشقو قهوه ای می کنن

متین

سلام بانو،پس کجایی ؟بنویس!لاملن(بی بیم به لااقل میگفت لاملن!) وعده ماهی یه پستت روبجابیارقربتاالی الله!... آخه اون کلاه منگوله دارت توحلقم!چراانقددیردیر؟چراانقدرکلاس ملاس؟ بامابه ازاین باش که باخلق جهانی باباجان!

آرنیکا

تو محشری فروغ جانم و من به این فکر می کنم که دوست تو شدن چه شرایطی دارد؟