جدایی خانم صلحی از حسن خان

خانم صلحی وسط گریه خنده‌ش گرفت بس‌که مامانم دلقک‌بازی درآورد. "حسن‌ خان داده جو هفتاد و پنج من". شوهر خانم صلحی اسمش حسن بود. مامانم با همان ریتمی که خانم صلحی گریه می‌کرد_ تو بگیر آواز دشتی که به گریه نزدیکتر است_دم گرفت : " حسن خان داده جو هفتاد و پنج من". تعجب ‌کردم که چطور دوتا زن گنده ؛ مامان چندتا بچه هم از پارازیت های بی ربط وسط صحنه های دراماتیک ؛ خنده شان می گرفت. بعد که خانم صلحی حال و هواش عوض شد و از هر در دیگری حرف زد و حتا با صدای نوار قری هم داد و رفت ؛ صورت و لب و لوچه و لحن مامان به‌هم ریخت. وسط یک مشت بغض و سکوت و چین چانه‌ها به من گفت : دوست‌های طلاق گرفته‌ام همه‌شون اولش خوب زور می‌ذارن پشت طلاق ؛ دوتا کفش آهنی پاره می‌کنن تا طلاق بگیرن ولی همچین که طلاقه رو گرفتن گریه شون شروع می شه.می بینن دلشون خنک نشده؛ نمی شه هم. معامله ی دوسردلشکستگیه مادر.

/ 20 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فیل

خرمگس جان,خواهر جان چه می دونم دوست جان بنویس لطفا پاچه خاری پاچه خاری پاچه خاری پاچه خاری پاچه خاری پاچه خاری پاچه خاری پاچه خاری پاچه خارییییییییییییییی بنویس دیگه عزیز من چقدر پاچه خاری کنم دیگه

شاباجی خاتون

بعضی وقتها دلم میخواد تو کلمبیا بودم و به راحتی یه کلاشینکف از جیبم در می آوردم و ترق! طرفو خلاص می کردم! به گمانم یه کمی دلخنکی حاصل میشد!!

فرشته

فروغ عزیز وب لاگ ات را تازه پیدا کرده ام. ببعضی از قسنمت های ارشیو ات را خواندم و لذت بردم. من یه خوهش دارم . می تونید بهم بگین کجا می تونم برم کلاس داستان نویسی یا داستان خوانی؟ لطفا راهنمایی ام کنید. همینجا برام بنویسید . مییام سر می زنم. ممنون

ناهید

عنشو در اوردی فروغ...د_ بنویس دیگه...زنده ای اصن...پریود جعفر طیار شدی؟....زهر مار دیگه...اقلا یه چتولی بذار بفهمیم نمردی...

مرد مرده

خوبیش شایدم بدیش اینه که بلاگت تو برگشت برنمیگرده محکم بخوره تو ملاجه ادم

ناهید

راس میگه.دردناکه.باید کاری کرد.میشه.اما نه برای این زنها.شاید برای نسل های بعد

زن کویر

میدونی هیچ کس نمی تونه برای کس دیگه ای نسخه بپیچه من یه تجربه ای دارم اونم اینه که هیچ کس رنجی را که می کشی نمی فهمه ولی همه قضاوت می کنن . به قول مامانت هر دو طرف ماجرا بازم به نفع مرداست اصلا می خواستم یه زری بزنما.........یادم رفت آخ که چقدر جدیدا خنگ و آلزایمری شدم

مهيار

مرا به بند مي كشي از اين رهاترم كني زخم نميزني به من كه مبتلاترم كني