از کلوزر و نزدیکی‌های خودمان

امروز بعد از دیدن فیلم کلوزر بحث به جایی رسید که تقدیر در دنیای مدرن، همانا جبر در انتخاب است. مصداقش هم زنی بود که بعد از اعتراف به خیانت، حالا مجبور بود که انتخاب کند. خب من که طبق معمول فکر کردم چه کاریست. به قول همشهریم که یک نفر بهش گفته بود پاشو بیا اینجا و جواب داده بود که ئه؟ هم پاشم هم بیام؟؛ حالا که یک نفر به چه سختی  به خیانت اعتراف کرده و حالا تو فرض کن که یک خوابیدن ساده هم کرده باشد، چرا مجبور است که همین حالا تکلیف زندگیش را مشخص هم بکند.
یاد داستانی افتادم که در دور و بر خود من اتفاق افتاده بود. یک دختر جوان و سروگوش‌جنبان از فامیل سابق من شوهر کرده بود ولی با شوهرش میانه‌ی خوبی نداشت.روزی که طبق معمول شوهر با قهر از خانه بیرون رفته و از قضا ماهواره هم از کار افتاده بود ،دختر، جوان همسایه را صدا می‌کند تا آنتن را نگاهی بیندازد. همسایه‌های فضول به مادرشوهر زنگ می‌زنند که عروس شما پسر آورده خانه. مادرشوهر و شوهر و چندنفر دیگر به سرعت خودشان را به محل حادثه می‌رسانند. و به چشم به‌هم‌زدنی پلیس را هم به آنجا می‌کشانند. دختر و جوان همسایه را به کلانتری می‌برند. بعد از کلی آبروریزی و سروصدا از هردو التزام می‌گیرند و آزادشان می‌کنند. فردا صبح پسرهمسایه به در خانه دختر می‌آید و به او می‌‎گوید خب حالا چکار کنیم. دختر هاج و واج می‌گوید چی را چکار کنیم. پسر می‌گوید تو به خاطر من به این دردسر افتادی. دختر می‌گوید ای بابا تو به خاطر من به دردسر افتادی. پسر می‌گوید فدای سرت.حالا که کار به این‌جا کشیده و آبروت رفته خودم می‌گیرمت.

فکر می‌کنم اگر حادثه‌ای دست آدم‌ها را رو نکند و  هولشان نکند و مجبور به یکسره کردن تکلیفشان با دنیا و مافیها نشوند، شاید ماجراها خودشان خشک شوند و بیفتند. اسمش انتخاب است ولی خداییش از جبر هم جبرتر است.

/ 6 نظر / 69 بازدید
jack morrison

تاحالا ندیده بودم کسی کلوسر رو ازونطرف بررسی کنه!از دیدگاه زنه...از دیدگاه یه مرد همیشه واسه ماها که حدیث به فنا رفتگی یه مرد بی تکلیفه! بعد هم چند صد سال یکبار اتفاق انقدر تمیز کار می کنه!معمولن جیش می کنه تو همه چی!

نوید

جبره. اغلب جبره ولی اگه این جبره نباشه بیشترمون قدم از قدم برنمی داریم

ahm

يك كلماتي توي نوشته شما بود كه گيجم كرد، خيانت و يك خوابيدن ساده. بحث نه سر نفي رابطه خارج از حدود ميان فرديه و نه سر عرف و شرع كه هزار سوراخ داره. بحث سر اينه كه انسان مقابل كه مبتلا به خيانت زدگي ميشه گناهش چيه با هزار فكر كه حول محور نخواسته شدن و بالا اورده شدن ميچرخه و روزها و روزها صرف يافتن صفت هاي نخواستني ميكنه. و جدا از اين گاهي فكر مي كنم اين صدر تجدد ما كه همچنان ذيل تمدن ان ديگرانه بدجوري همه چيز رو نابسامان كرده. خيانت وقتي حق و افتخار بشه به كه ميشه دل داد و اعتماد كرد بي ترس از رها شدن در اولين پيچ جاده. حرفم اين نيست كه ادم ها مثله درخت كنار هم كاشته بشن از قضا وقتي به مزاج هم ناازگارند همون بهتر كه جدايي پايان روان پريشي باشه. فقط دقيقا وقتش بعد از اعتراف يا كشف حقيقته خيانته. نميشه يكي در نهان و براي ازادي و رهايي خودش خنجر تا دسته در اعتماد به نفس و باور ديگري بكنه و بعد خودش از هول تصميم گرفتن رها باشه. جنايت و مكافات.

آبتین

از منظر جبر نباید به دنیا نگاه کرد

...

ميدونی; جدا کردن جبر و اختيار توی زندگی کار آسونی نيست اینکه شريک زندگيمون رو خودمنون انتخاب کنيم ,اختياره! ولی مجبوريم از بين کسانی که در زندگی فرصت آشنايی با هاشون رو داشتيم يکی رو انتخاب کنيم; تازه این خودش پنجاه درصده این پروسه هستش! بقول اسپينوزا; باور داشتن و آگاهی از وجود اراده در انسان خودش دليلی بر آزاد بودن و اختياره, از طرفی این باور يا آگاهی خودش به دليل ناآگاهی از عللی هستش که اراده رو مجبور به واکنش ميکنه! در مورد خيانت نظری ندارم, چرا که هر نظری در اینباره يک نوع قضاوته و چه سخته قضاوت! حالا کلوزر رو ديدی; فيلم شکار اثر توماس وينتربری رو ببين. ابن فيلم توی فستيوال کن پارسال بوده و مد ميکلسن برنده بهترين نقش اول کن شد. توی ابن فيلم به نوعی ماجرا رو از ديد همسايه ها ميبينی و اینکه چطور يه اشتباه يا سوتفاهم ساده يه قضاوت بزرگ رو پايه ريزی ميکنه

گیتی قدسی

از این آدهما نه تنها کم نمیشه تازه افتخار میدونند راز کسی را برملا کنند . تنها چیزی که میتونم بگم اینکه خدا خودشون را به عمل خودشان میتلا کنه