در باب سیگار و ضرورت نوشتن

حدس می زنم اونایی که متر و نیم متر درباره‌ی سیگارکشی و سیگاربلعی‌شون( آخ مث هوا می‌مونه برام) می‌نویسن ( تازه عکسشم دارن)؛ همونایی‌ان که چن وقت دیگه در باب ضرورت نوشتن (آخ مث هوا می‌مونه برام)  کی‌بوردفرسایی می کنن....

/ 9 نظر / 18 بازدید
محسن

می شه بدون اینکه اشاره مستقیم بکنی اسم و مشخصات و محل زندگی این آدم را بگویی که من بدونم داری راجع به کی حرف می زنی؟ اشتباه نکنیا. این صرفن فضولی نیست بیشتر کنجکاوی شاعرانه است. [زودباش]

زن قجری

همونایی هستن که میان می گن: خواننده‌ی خاموش این وبلاگ هستم که همیشه می خوانم و هیچ وقت نظر نمی‌دهم ولی این بار نتوانستم طاقت بیاورم....

خواننده ی روشن

من باب روشن ماندن و اینکه معلوم شود هنوز سو سو میزنیم و روشنیم و صد البته در راستای سلام علیک و احوال پرسی .

دست ها

عکس گوشه وبت از اوناس که ادم دلش می خواد یه دونه محکم بزنه پس گردنه طرف.والللا

نیوشا

سلام. وب بسیار زیبایی دارین. نوشته هاتون شیوا و دلنشینه. باعث افتخاره اگه به اتاقک بنده هم سری بزنین و از نظراتون رون کنین اونجا رو.