نواقص‌الروایات

جوانی ژولیده در جوی باغ دلگشا‌ فتاده دیدم. علت پریشانی را جوبا شدم گفت پدر قافیه‌سازم  برادرم را نوید و مرا شوید نام نهاد. به برکت این نام کرمانیان و یزدیان مرا شِوید و بقیه شَوید صدا می‌زنند. بس که در پلوی آنان با باقلا درآمیختم و داغ شدم و ته‌دیگ بستم و مکرر در پیش اینان "شدیم" از گُم بگیر تا چارپا و رسوا، از درس و مکتب و آمیزش با مردمان گریختم و بدینجای پناه آوردم. گفتم خوش داری چه نامندت .جوان چهره از هم گشاد و گفت : جعفری، ازیرا که خوشگوارتر است.

" خاطرات ام‌المشاکل فلاحت‌پیشه کازرانی"‌

 

/ 6 نظر / 39 بازدید
سرخپوست پاره وقت

داشتم آرشیوت را میخواند.این همه سال . میشد تغییرات زندگی یا شاید روحی نوسنده رو دید و حس کرد. من هنوز جرات خواند آرشیو خودم را ندارم ، انگار از بالا به زندگی مردم نگاه کردن راحت تر از نگاه کردن به زندگی خودم است.

فاطمه جعفری

وقتی به وبلاگ هایی که از قبل می شناختم سر می زنم و می بینم که تاریخ آخرین نوشته شون به روزه حال خوبی می شم ...

آره یزدی ها به نَوید میگن نِوید یک مدتی طول کشید تا بفهمم اوضاع از چه قراره!! بعدش هم داشتم فکر میکردم اسم کدام نویسنده فلاحت پیشه بوده که اونم الان فهمیدم!

میگرن

درود. قلمتان ستودنی ست. لذت بردم.

پریسا

امروز بعد ازماهها دوباره اومدم وبلاگت. گفتم بهت بگم که خیلی طرفدارتم. اسم و آدرس وبلاگتو به همۀ همه میدم بخونن حظ کنن.[لبخند]