شیوه ی تنگ مهربانی

توی عراق هستیم. تو گزارشگر یک تلویزیون خارجی هستی. ساعت 9 صبح است و زنگ می زنند که بروی سر صحنه ی انفجار بمب  و گزارش تهیه کنی. عاشق ات هستم و نمی خواهم بروی. دل تنگ ات می شوم و نمی خواهم بروی ، نمی دانم چه ام هست و نمی خواهم بروی. می گویم صبر کن ساعت 10 که شد هر دو انفجار را یک جا گزارش کن؛ بغداد است دیگر! هر دو می خندیم و بقیه اش را یادم نیست.

/ 22 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دكانستراكتر

اگه از گزارشگراي بيست و سي هست دفعه ديگه تشويقش كن زودتر بره.

الهام

در دوردست خیال وخاطره تورا به یاد می آورم می دانم ویقین دارم که بودی که یک نفربود مثل تو اما امروزدیگرنیست دیگرنیستی یا کسی مثل آن که بود نیست همین است که مهربانی را همیشه دردوردست خیال وخاطره گم می کنم وازجائی به بعد دیگرهیچ ردی نمی بینم ازآن دردوردست خیال وخاطره تورا به یاد می آورم ومهربانی را ومی دانم ویقین دارم که هردو ازدست رفته اید خیلی قدیمی هستی ها

طوطی شکـــــــــرشکن

غم انگیز نوشتی و ذهنت منو به حیرت و تحسین وا می داره... کامنت محمد خیلی ام خوبه...اون که می گه 10 سال دیگه همدیگرو... منو بخون اگه دوس داری.. درود..

ابراهیم زنوزی

شاید دیرگاهی است که از مهربانی صداقت سادگی و صمیمیت خبری به گوش نمی رسد اما باید با سادگی و صداقت کامل عشق بورزیم و مهربانی کنیم تا زیبایی ها را دلیل و نشانه باشیم حتی اگرفرشته عذاب نازل شده باشد حتی اگر ملخی ازسرگل پرید و بوی گل بی عقلش کرد.

سارا

اخییییی....الهی بمیرم!

ایرانی آرام

اگر من منفجر نشوم که گزارش گزارش نیست. اصل ما جرا همین ست. گلم.

فانوس

معرفی کتاب هر دو هفته یکبار در: فانوس زیر نظرِ آرش معدنی پور کتاب این هفته از: ریچارد براتیگان منتظر نظرات، انتقادات و پیشنهادات شما هستیم.