مردهایی که کمیک‌استریپ‌ها به من ارزانی‌ داشتند.

به یاد دارم زمانی که طفل بودم مرد دلخواه از نظر من یکی از مردهای کمیک استریپ‌واره‌‌های کتاب زبان انگلیسی بود. همان جان یا آقای براون که هلوهاوآریویی تحویل مری یا لیز می‌داد. به موقع سر کار می رفت و هاف پاست توئلو غذا می‌خورد و فایو اوکلاک می‌آمد خانه. خیلی سرراست، بای باس اُر واک کنان . خیلی قانع و نانازی و قابل پیش‌بینی. سفید و لاغر و عینکی بود شبیه دکتر کاوه که سر خیابان ما داروخانه داشت. کمی وودی آلن‌طور گیج و گول.  بعدها تنها صفتی که از این مرد نقاشی کتاب انگلیسی برای‌ام خواستنی باقی ماند همین رنگ مهتابی و پوست خوش و لاغری بود. این قسمت ثابت آدم من ماند ولی چیزهای اطراف‌اش بنا به تجربیات من عوض که نه متکامل می‌شد. حالاش هم دست خودم نیست من جذب  آدم‌هایی که هم‌نقص خودم هستند می‌شوم.  عین خودم....آدمی که از حال خوش‌اش ناراحت نیست. جلودار و جورکش و چوب به‌کون و چلیپا به دوش هیچ امّتی نیست. به هر قیمتی نمی‌خواهد آهن‌‌دل و نفوذ ناپذیر نشان بدهد. خودش را ضایع می‌کند.  به آسانی به عناصر تشکیل دهنده‌‌ی خودش بدل می‌شود. خجالت نمی‌کشد این‌ور آن‌ور بنویسد عاشق‌ام. موقع قطع اس.ام.اس از مخابرات می‌خواهد که عشق‌اش را پس بدهد. حتا بعد از به‌هم‌زنی، الکی پیغام اشتباهی هم می‌فرستد.دعای مهر و محبت از شابدلعظیم می‌‌گیرد. به شیرینی خوران بعد از محرم و صفر هم فکر می‌کند. همین‌قدر خز همین قدر خیل....... و بعدش هم می‌رسد(همین‌جا آقا) و پیاده می‌شود. 

/ 82 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ق

- من پونزده دقیقه‌ی دیگه یک کار شخصی دارم؛ باید برم. - چه‌کاری؟ - نمی‌خوام تو ازش سر دربیاری! - اوه‌ه‌ه! - فکر می‌کنم در مورد صرف وقت با تو خیلی سخاوت به‌خرج دادم. - جداً ؟ منم به‌ این نتیجه رسیدم که هر نوع غذای دریایی که تو درست می‌کنی حال آدمو به هم می‌زنه!! - تحت تاثیر قرار گرفتم. توانایی تو برای «ابراز بی‌صدای» افکار یک خروس خشن؛ بی‌نظیره!! - واقعاً که؛ سگ خوردن با فیلسوف یونانی بهتره، تا عسل خوردن با دیوونه‌ی عبوس فامیلی! - دیوونه‌ی عبوس فامیلی، یا تنها خور مامان‌ام اینا؟ - تو از این کلمه استفاده می کنی که احترام قلبی‌تو نسبت به من پنهان کنی! می‌دونم!! - واقعاً ؟ - میام له‌ت می‌کنم ها؛ این‌قدر نگو واقعاً. - لبخند بزن؛ لبخند بهترین جاذبه‌ی یک صورته! - سخته برام! اندوهگین‌ام!! - تو هنوز به یک مرد بزرگ خدمت نکردی تا بفهمی معنی «اندوه» چیه!!!!! - مرد بزرگ؟ منظور خودتی؟ خدای بزرگ؛ بلا، بلا، اهریمن، سوهان روح! ابلیس! - شنیدم زیر لب چی گفتی!

ق

- باید بذارم مرده‌ها مرده‌ها رو دفن کنن! - اینو قبلاً گفته بودی! - تو یک خارپشتِ بی‌احساس بی‌ادبِ سنگ‌دلِ بی‌رحم گستاخ بی‌تربیتی! - کوسه رو از قلم انداختی! - تو مي‌خواي منو تبديل كني به دشمن خودت؟ احتیاجی به این کار نیست؛ چون من تو ام اما تو من نيستی!! - این‌که می‌شه یه هیچی قشنگ!! - چيزی كه جلو روته نمي بينی؟ - منظورت خودم و خودتی؟ - خب اینم در عوض می‌شه دوتا هیچ‌چی بزرگ! - ببینم ، تو بین خودم و خودت خط‌‌‌و کجا می‌کشی؟ - خطی وجود نداره. پیدا کردن اش سخته. مطمئن باش به همین راحتی‌ها خطو پیدا نمی کنی. - این یه راز دو نفره‌ست؟ - اگه دونفر از رازی خبر داشته باشن که نمی‌شه دیگه گفت چیزی که می‌دونند یه رازه! - پس چیه؟ - مزيت هيجان‌زده شدن؛ باهاش فقط يك خاطره رو مي‌شه تصاحب كرد. - خاطره؟

ق

- آچال شلاقی یادته؟ - هنوز فراموش‌اش نکردی؟ - سعی کردم اما نتونستم. ممکن بود همین آلان مرده باشم؛ اگه می‌بینی زنده‌ام فقط برای اینه که مردن‌ام هنوز تو نمایش‌نامه‌های خرمگس تایپ نشده!!! ولی در تدارک‌اش هست - کولی بازی در نیار؛ اون‌جا همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. هیچ حرکت آهسته یا چیزی شبیه به اون وجود نداشت. هوا نیمه تاریک بود. آچال شلاقی رو من پرت کردم ‌طرف اونا، تو خیلی باهاشون قاطی شده بودی؛ خورد به سر تو. همه‌چیز تبدیل شد به یک لحظه‌ در زمان و تو افتادی زمین؛ همین!!!‌ - همین؟ - بعد از این همه مدت، هنوز عصبانی هستی؟ - عصبانی نیستم، به‌جای تو شرمنده‌ام. باید به خاطر صحنه پردازی ضعیف پیش اون دکتر عصبانی، به‌خودم نمره‌ی منفی بدم. اون تخصص‌اش می‌دونی چی بود؟ - نه! - در باره‌ی آدمایی تخصص داشت که وقتی می‌خوان به دیگران حمله کنن، بی‌اختیار هم‌دیگه رو گاز می گیرن!! - چه‌کار زشتی می‌کنن!! - وقتی هم که استرس دارن، گوشت رو با ملچ ملوچ می خورن!! - خب کارشون خیلی بی ادبانه‌ست!!!

ق

- تو نفهمیدی منظورم چیه؟ - نه!!! - نه؟ - چیزی می‌خواستی بگی؟ - اون چند نفر چی شدن؟ - وقتی افتادی زمین، اونا خودشونو جمع کردن؛ رفتن جشن بگیرن!! - که این‌طور! - داری چه‌کار می‌کنی؟ اون واقعاً یه آچال وحشتناکه؛ لطفا بذارش کنار؛ ممکن اتفاقی بخوره به‌من! - این‌جا کسی دنبال اتفاق نیست!!! - ببین؛ هچکس دوست نداره بمیره، اما ما همه میمیریم. لطفاً جلوتر نیا؛ تو هم بالاخره یه روزی در یه جایی می‌میری. ایست قلبی توی یک پارک؛ خفه شدن با یک شکلات؛ خوردن یک فنجون قهوه که ممکنه خرمگس توش سماغ ریخته باشه؛ یه بیماری که مثلا توی سفر بهش مبتلا می‌شی... تو میمیری. بالاخره می میری. ولی مطمئن باش هیچ مرگی شاعرانه تر از مرگی نیست که با خوردن تصادفی یک آچال شلاقی تو کله‌‌ت، از توی چشات شروع شده باشه!! - جداً؟ - متاسفم اما طبیعت تمام تراژدی‌ها همینه. دیوونه‌ها می‌میمیرن یا مثل غبار ناچیزی در راه گم می‌شن، اما داستان ادامه پیدا می کنه.

ق

- پس خواهش می‌کنم بذار ازت عذر خواهی کنم. رفتار زشت و نادرست منو با صبر و عظمت تحمل کردی. ممکنه لطفا عذرخواهی منو بپذیری؟!!! - پذیرفتم!!! - چرا قبلاً اینو یادآوری نکردی تا زودتر ازت عذر خواهی کنم؟ - وقت نداشتم. رفتارت زشت و نادرست بود. ترسناک بودی!! - اوهوم!!! - تو خیلی خوب همه‌چیز رو می‌فهمی! - درسته می‌فهمم! - هنوزم که قیافه‌ت ترسناکه؛ خواهش می‌کنم خودتو کنترل کن! چرا باز داری میای جلو؟ - فوراً از این‌جا برو؛ همین آلان! - باشه می‌رم؛ ولی فکر نکن ترسیدم؛ نمی‌خوام دعوا راه بیفته؛ اگه قاطی دعوا بشم، خودت می‌دونی که دیگه کسی نمیتونه این‌جا نفس بکشه!! گفته باشم! - فعلاً قصد ندارم گوشمالی‌ت بدم! - خبر خوبی بود؛ خیال‌ام راحت شد... - اون کتابا رو داری کجا می‌بری؟ - ما معامله کردیم، یادت رفته؟ - ولی تو کفشات هنوز پاته. - تو که نمی‌خوای پابرهنه برم؟ - نه، فکر نمی‌کنم! - به خاطر غذا ممنون! - قابلی نداشت! - همین؟

ق

- منم دارم می‌رم پایین؛ ماشین تو پارکینگه! - باشه قبول‌اش می‌کنم؛ از «هیچ‌چی» بهتره! - منظورم این نبود! بدون اون باید بری. تو که داری می‌ری خب منو هم برسون دیگه! - امکان نداره! - ببین؛ اگه سوارم نکنی خودم می‌رم و اونوقت تو حتما ناراحت می‌شی. - جداً؟ - آره. - باشه، برو پائین؛ آلان میام! - امکان نداره جلو بشینم. - می‌شینی. - امکان نداره. - اگه بخوام بشینی چه‌کار می‌کنی؟ - حسابی از خجالت‌ات در میام. - داری تهدید می‌کنی؟ - تهدید نمی‌کنم؛ اما باید به حرفام گوش بدی!! - اگه گوش ندم چه‌کار می‌کنی؟ - گوش می‌دی! - برو هرجایی می‌خوای بشین!!! ولی فقط برو!

زهرا

خوشم میاد از لحنت...خیلی خوبی...بهتر از این نشد که بنویسم[گل]

ماجده

با این پستت خیلی حال کردم. برای منم اصل موضوع مهمه. با ادمای هم نقص خودم ...[لبخند]

ترانه

دمت گرم

قطب نما

سلام زنگی ی زنگی نمی خواهم دلی / نذر دلتنگی نمی خواهم دلی ساده مثل کلبه ای بومی خوشا/ مرحبا دل رومی ی رومی خوشا