خاصیت اندوه

اندوهم را دوست دارم. این از سر شرقی غمگین بودنم نیست. اندوه قوی است و از همه چیز بالاتر می‌ایستد. خاصیت دارد. در برابر شکوهش همه چیز کوچک است. همه چیز خنده‌دار است. اندوه، قفلی است که کاسب خسته بردر مغازه‌اش می‌زند و می‌رود ناهار و مشتری گدا و دارا هردو با یک تابلو مواجه می‌شوند: من نیستم. اندوه صاحب‌عزایی است که به عزاداران خُرد که خاک برسر می‌ریزند مات و محو نگاه می‌کند که بروید پی کارتان شما چه می‌گویید دیگر. اندوه از موضوعی که شروعش را باعث شده هم سواتر است. اندوه را با شکست اشتباه نمی‌گیرم. گریه هم نمی‌کنم. گریه پذیرش شکست است. گریه ؛کودکی است که امیدوار است بادکنک فرارکرده‌اش به دستش برسد؛ در اندوه اما صحبت از امید و ناامیدی نیست. جنگی هم نیست. تعطیل می‌کندت. ماشینت کنار می‌زند در جاده‌ای سبز و خودت می‌روی کنار رودی می‌نشینی و می‌گذاری ماشین‌هایی که در جاده مسابقه گذاشته‌اند جلو بزنند.

گاهی لازم است بالای زنده‌ی خودت هم سوگواری کنی. زندگی که همیشه هست و خودش را در چش و چالت فرو می‌کند، حالا دوروز دست نگه دارد.

/ 6 نظر / 369 بازدید
محسن

بقول خودت «از دستت در رفته.» این جور شاعرانه نوشتن از شما بعیده. خوب بود.

ادریس

یاد داستایوفسکی افتادم

شبنمکده

درود

قناری معدن

اندوه عجیب حافظه را قوی می کند...هر جایی از عمر گذشته ات که بخواهی میبرد

سوده

این "خاصیت اندوه" و خیلی دوست دارم چند وقت یکبار یادش میوفتم, میام اینجا و می خونمش دوباره و دوباره

سگ

دوست داشتم. حس الان منه. درد، تنها چیز واقعیه این آشغالدونی 7 میلیارد نفریه...