از سلیمان در باب هجمه‌ی وهم و شته به تصورات از سی‌گذشته‌گان یا اصغرفرهادی تجربی

یا بنتی...

لا تخاف من القضاوه و المحاکمه و الطریقین ؛ الزفاف الآن ؛ تجری خیال الحب الأبدی ، وبعد التزام رسمی فی ظل العهد الحب الثانیتین ؛ کَذِب و حَقِر و اُسکُت کمثل المجرمون و عزا علی النفسک ؛ ولد الاطفال و بقا فی الطین کمثل الحمار فی شرح الحدود الجیدة والسیئة (وأسوأ من کل شیء ، الله)؛ نفسک فی ورطة و  اتخاذ نظام صغیر و المنزلیه من مسائل الاصغر فرهادی حولک؛ لانهُ مساحت القلق الصغیر و الواهی لالرفاق فی هذا الاسنان مجبوری علی القی.

دخترم...

از چالش و قضاوت و توبیخ و دوراهی نترس؛ عروسی کن؛ تخیل عشق ابدی و جاودانه را اجرا کن؛ بعد زیر سایه ی تعهد رسمی‌ت دومرتبه عاشق شو؛ دروغ بگو و تحقیر شو و مجرم‌وار ساکت بمان و برای خودت دلسوزی کن؛ بچه بزا و در توضیح مرز خوب و بد (و بدتر از همه خدا) برای بچه‌ات چون خر در گل وابمان؛ خودت را در هچل بینداز و یک سیستم کوچک و خانه‌گی پرسش‌های اصغرفرهادی‌طور در اطراف‌ت راه‌اندازی کن  چرا که سطح دغدغه‌های کم‌سال؛ خیالی و موش‌موشانه‌ی تو و دوستان‌ از سی گذشته‌ات حال مرا به هم می‌زند.  

 

 

/ 6 نظر / 30 بازدید
پسر آدم

شیئان عجیبان هما ابرد من یخ/ شیخ یتصبی و صبی یتشیخ

محسن

پيغمبر بهائي ها هم يه زبون عربي من درآوردي داشته كه خيلي هم فان بوده...كي رسالت خودتو آشكار ميكني يا پيام آوره عروسي

امیر

فروغ جون 1- نمی‌دونم سانسورت می‌کنند یا خودت سانسور می‍‌‌کنی. یه بار هم به‌ات گفتم. بذار یه بار دیگه یه جور دیگه بگم: این کلمه‌ها واسه نوشتن نیست! واسه ایجاد ارتباطه؛ واسه دیالوگه! به همین دلیله که گاهی نقاشی و پانتومیم (لالبازی) هم به کمک تصویر و یا "بادی لنگویج" (زبان علم و اشاره) رابطه یا دیالوگ بهتری برقرار می‌کنه! خیلی از این "نظر"هایی که تو توی وبلاگت میزاری، آبه! ار آب هم بدتر، حب خوابه! یادم میاد مدتها پیش یه قصه خوندم،. مال بچه ها بود، ولی بیشتر به درد آدم بزرگها می‌خورد، مثل شازده کوچولو. قصه‌هه نه اسمش یادمه و نه ماجراهای کاملش، فقط اصل پیامش و یه کوچولو ازش خاطرم میاد که اصل مطلبه. برات می‌گم: (نک قسمت 2)