قاضی ِ بی کلک

وقتی مامانم تونست راجب هَووش بگه : نه...ولی انصافن چشای سگ‌دار قشنگی داشت؛ فهمیدیم بابام کاملن از چشمش افتاده...

/ 22 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هاشور

خاصن نوشته هاتون ولی به دلیل کوتاهی نه به دلیل چیزی که تو چنته ندارن.ولش کلا خوشم اومد مجبور نیستم که خودمو جر بدم یه نظر فیلسوفی بنویسم. به هاشور هم سر بزن.

کافه کافکا

جالب بود[گل]

Morteza

ببخشید من نفهمیدم ... اما ... روم نمیشه بگم ... یعنی ... ولش کن بی ادبیه نمی گم

اميرمسعود سپهرنیا

سلام .من امروز با بلاگت آشنا شدم و کلی حال کردم با مطالبت .هم میخندوننت هم میگزنت .ضمنا من امروز تو نت به این آب انار محمد ظرف 20دقیقه 2بار برخوردم یکی اینجا یکی هم توی بلاگ لولو . همیشه بدرخشی فروغ .

penelope

آخی ولی مادر فهیمی داشتید!

ساناز

فروغ خانم وقتی کوتاه می نویسی غصه م میگیره. حیفه . بیشتر بنویس .

سوگند

چقدر مادران ما مظلومند... چقدر تنهایند... و این سکوت دائمی در قبال این همه سختی....

قطب نما

سلام آره خوب ! تا نکًنی و غیروابسته نشی بیرون نکشی که نمی شه قاضی ی بی کلک شد . می شه؟ بی کلکم بشی بی غرض نمی شی . اونم بشی آخرش چی ؟ ... یه هوو ... همینه که مردم نهیل میزنن دیگه

ofs

راجب نه , راجع