من برفی برای رُفتن نبارم

: هیچ وقت مِسی رو این زوری پوست نداشتم...
: سوداییش تا بالا چند دفه اینو به همه فروختی که کسی رو این زوری پوست نداشتی؟
: می رونی... سوداییش لیلی اینو فروختم بلی... بلی... این دفه لیلی غرق می دوِه....
: پیچم غرق نمی دوِه.... باستان سر اینه که هر مِسی می چاد ملایر ِپوست داشتن شو حلاجی کنه بدتر اونو به قاچ می نه.

 

*تینوش نظم جو ، ته نمایش نامه ی کسی می آید (اثر یون فوسه) یک مقاله آورده است ( از خودش یا آن هم ترجمه است نمی دانم) به اسم ترتیب کلمات.... در بخشی از آن به تجربه های زبانی ژان تاردیو در تئاتر اشاره می کند و می گوید که در نمایشنامه ی "واژه ای به جای واژه ی دیگر "نویسنده اعتقاد دارد که ما بیشتر اوقات حرف می زنیم بی آن که چیزی برای گفتن داشته باشیم و اگر هم چیزی برای گفتن داشته باشیم می توانیم آن را به هزاران فرم متفاوت بگوییم. ... و بعد تکه ای از این نمایش نامه را آورده است.زبانی که من فوقا استفاده کرده ام همان زبانی است که نظم جو آن را ترجمه کرده جذاب و مثال آورده است و به من چسبیده است و شبیه حرف زدن یومیه ی من است. 

/ 6 نظر / 6 بازدید
محسن شفیع زاده

وی هن فرمان سوان سو وبرم! ستاره دو نقطه! شما اتفاقا برف برای رفتن زیاد داری. هر که بام بیش برفش بیش. بروف عزیز! ما پایین توی حیاط ایستاده ایم که برف هاتان بر سرمان ریخته شود.

امین.

بی ربط: سلام. شما جدی جدی 7 ساله که دارید اینجا می نویسید؟ 7 سال... من 7 سال پیش... من 7 سال پیش برای اولین با سبیلم رو زدم. خوشحالم که با وبتون آشنا شدم.

هیچک.

من هم گاهی حرف زدن یادم می رود.مخصوصا روزای تعطیل. فک کنم این حرف نزدن هم در چهارچوبی که گفتید جا می گیره مثل اینه که با جوهر سفید بر کاغذی سفید نوسته باشی.و فرق نمی کند کدام کلمه با کلمه ای دیگر جابجا شود. هر چه باشد یک معنی می دهد و آن هم سکوت

نارنجی

علاوه بر اون مخاطب هم متوجه اشتباه حرف زدن آدم نمیشه . اون هم فقط ادای گوش دادن رو در میآره!

امین

خاتون زمستون تموم شد. شما هنوز هم برفی برای رفتن ندارید؟