پست های ارسال شده در مهر سال 1384

که من هی از خانومی کم شم ...

ابریکهمیشهعینهمونروز ميایلباینپنجرهمیشینیکهمن برات شعر بخونم نانازی نینی  مال منی اینجامیشینی میافتیپایین    لوسنبودمولیباتولوسمیشدمکهحالااینجاهیشکینباشهبشینه   هواهمابری   رطوبت    رنگعصر   سرمهای   راهبیفته  بیادکنارگوشآدموبااینکهسردوخیسهولیگرمتکنه   میگفتیبارونکهباشهآدمگریههاشو   هاشو   پاشو    بلندشوبینم  گریهواسهچی؟کهبندازیتقصیربارون؟  بگیاونبودکهصورتموخیسکرد    بخندتاچشاتمهربونشه   منوبگوکهچهمهربونشدهبودم!   ... ادامه مطلب
/ 14 نظر / 5 بازدید

باله ی بيسکوييت سبوس دار يا هل من ناصر اينا!

اونروزاونروزبودخبمیدونیمن.... یعنیچهجوربگم....دوباره تویکیازکانالایتلویزیونیهنریفرانسوینشون می داد.... اوننمایش  اروتیزمناب  باتماماحتراموتوازن باشکوهشکجاوبیحرمتیآبگوشتیوچیپاین جماعت تحصیلکرده یعنی!...لخت و عور......زیبا ترین تجسم زندگی رو نمایش می ... ادامه مطلب
/ 6 نظر / 8 بازدید