پست های ارسال شده در آبان سال 1384

که من هی از خانومی کم شم ...

ابریکهمیشهعینهمونروز ميایلباینپنجرهمیشینیکهمن برات شعر بخونم نانازی نینی  مال منی اینجامیشینی میافتیپایین    لوسنبودمولیباتولوسمیشدمکهحالااینجاهیشکینباشهبشینه   هواهمابری   رطوبت    رنگعصر   سرمهای   راهبیفته  بیادکنارگوشآدموبااینکهسردوخیسهولیگرمتکنه   میگفتیبارونکهباشهآدمگریههاشو   هاشو   پاشو    بلندشوبینم  گریهواسهچی؟کهبندازیتقصیربارون؟  بگیاونبودکهصورتموخیسکرد    بخندتاچشاتمهربونشه   منوبگوکهچهمهربونشدهبودم!   ... ادامه مطلب
/ 14 نظر / 18 بازدید