بعد اشتهار

دوست دارم در موقعیتی قرار بگیرم که باهام مصاحبه کنند. دوست دارم مزه بریزم برای مصاحبه‌کننده و تماشاچی‌ها. همان‌طور که پای سفره‌ی شام و ناهار مزه‌های جانبی را بیشتر دوست دارم، به حواشی علاقه‌مندم. دوست دارم  ازم پرسیده شود که چی شد که این‌جوری شد. عکس و لباس به‌یادماندنی از خودم جا بگذارم. یادم می‌آید برای کتابی که هیچوقت چاپ نشد چندتا عکس با کارکترهای مختلف از خودم انداخته بودم. آدم تیپیکال کتاب‌خوان با یک کتاب دوجلدی ادبیات داستانی کنار دستش با لبخندی ملیح باب ادبیات آشپزخانه‌ای، آدم پرشروشور و من‌چه‌باحالم بالای دیوار کاهگلی دهات ، یا کسی که سعی می‌کند تابلوی راهنمایی علامت خطر را از جایش بکند. برای گرفتن این عکس‌ها بیشتر از خودم ذوق نشان می‌دادم. برای مراسم جوایز کتاب لباس خریده بودم.  گاهی هم یک تکه آواز می‌خوانم و بعد خودم را می‌بینم که چه پوشیدم و کی‌ها هستند و من چه‌طور سربسر مجری‌ها می‌"گذارم حتا شوخی‌هایی می‌کنم از قبیل ما زن‌ها را که می‌شناسی یا به خانم سلام برسان یا اگر دارد ازم تعریف می‌کند بگویم ناهار جایی قول نده. با بعضی از لباس‌هام همین بازی را دارم. این شلوار خشتک بلند باب آن است که دعوت شده باشم به تلویزیون و بخواهم راجع به کتاب جدیدم صحبت کنم. بگذار فکر نکنند مادر یک دختر نره‌خر دیگر از این‌ها نمی‌پوشد. صدایی را که می‌خواهم از خودم در بدهم را هم تمرین می‌کنم. اهوم. در ازمنه‌ی مختلف از دور تا حالا صدا صاف کرده ام و تمرین کرده‌ام. با مجلات حرف می‌زنم. جلوی دوربین نمک می‌ریزم. حتما با لب‌گور بودنم شوخی می‌کنم و خاطره‌ای را تعریف می‌کنم از دخترم که وقتی می‌خواندم "بهار من گذشته شاید" تسخر می‌زد که بهار تو گذشته قطعا. من نمایش دوست دارم. بازی کردن را دوست‌ می‌دارم. فکر می‌کنم آدم‌ها کاری می‌کنند که هوش‌شان را ثابت کنند تا  نگاه مردم را جلب کنند به نمایش‌های‌شان به بازی‌های‌شان به لباس‌هایشان به حرف‌های گنده‌گنده‌شان. تعارف نداریم که. اظهارنظرهای بی‌ربط راجع‌به شاهنامه و موسیقی ایرانی و سیاست نمی‌کنم، قول می‌دهم به‌تان چندتا مزه‌ی بی‌آزار می‌ریزم بخندیم دور هم باشیم.

/ 6 نظر / 49 بازدید
متین

عیدسال گذشته درخانه یکی ازفامیلهای دورسببی پیرمردی بودشوخ وشنگ وخندان که پدرصاحبخانه بودومن ازلحن ولهجه زیبایش خوشم امدوفیلمی وعکسی باگوشی ام گرفتم.پس ازیکسال پسرش مرادیدوگفت:شماپارسال ازبابام فیلم گرفتید؟اگه میشه فیلم وعکس بابام خدابیامرزرو بریزیدروگوشیم! آخه "هیچ"فیلم وعکسی ازش نداریم !!خدارحمتش کنه...[خنثی]

مانا

بيا خودم باهات مصاحبه ميكنم عزيز دل خواهر [چشمک]

مهاجر

سلام، دو روز هست که با وبلاگ شما آشنا شدم و تعدادی از نوشته هاتون رو خوندم. خوشحال هستم از آشناییتون

میم.ح

آدم بعضی چیز ها میبیند در زندگی اش که میایستد . لحظه ای در خود می ایستد . و به خیلی چیز ها فکر میکند . وقتی آدمی را میخوانم همیشه این حس به من دست میدهد . آدم ها حرمت دارند . ارزش دارند . وقتی آدمی دهان میگشاید به کلمات ، باید برایش گوش شد گاهی هم البته سکوت .. . وقتی یک نفر حرف میزند به احترام تک تک تصویرهایی که بر او گذشته باید کلاه را از سر برداشت و به بزرگداشتش کمر خم کرد . وقتی آدمی این همه حرف زده باشد .. در خود و در ذهنش .. . اینجا که پا میگذارم موجی از حس ارزش و گذر زمان مرا در هم میفشارد . پس غالبا سکوت میکنم اما . ..

ستاره

من خیلی وقت ها خودم رو توی مراسم گلدن گلاب فرض می کنم با یه لباس مشکی دو تکه، یعنی یه دامن بلند با یه چیزی شبیه کت که آستینش از ایناست که از مچ مثلثی میشه میاد پشت دست و ته ش یه بندیلک داره که دور انگشت وسطی حلقه میشه( نفسم بند اومد) حالا او نجا چیکار می کنم واقعیت اینه که به عنوان یکی از کاندیداهای بخش فیلم نامه غیر اقتباسی با کریستوفر نولان و وودی آلن رقابت می کنم بعدم که اسممو به عنوان برنده اعلام می کنن یه جور ژست ناباورمابانه ای می گیرم و بعد در حالیکه لبخند می زنم و در حالیکه مراقبم دامن بلندم زیر پاهام گیر نکنه میرم بالا و شبیه هندی ها با گذاشتن کف دست هام روی هم و نگه داشتن اون جلوی صورتم به عنوان یه عامل دفاعی، به جایزه دهنده ادای احترام می کنم که یه وقت واسم داستان درست نشه یه نگاه عاشق اندر معشوق به گوی طلایی میندازم و میگم: Oh GOD.. I can't believe والی آخر...

متین

اشکال فیلم زندگی من اینه که "خودم" توش بازی نمی کنم! من فیلمبردارشم[ناراحت]