به پزشکی که رای حذف خواهد داد

پرتاب شده م ته زمین
پرس شده م جایی بین فلدسپات و میکا
توی فلات پامیر
جغرافی فردا رو نخونده بودم
زمین شناسی هم صفر می شدم
و همه ش صفر می شدم
و اصلن قراری هم نبود که پاس کنم
مهمونامون از ده با خودشون کَک آورده بودن
نشونی معدنای کُک و ذغالسنگ هم فراموشم شده بودن
ماکسی کبود مامان رو (لباسی که تنها مأمنم بود) یواشکی پوشیدم رفتم توالت
با سیفون پایین کشیده شدم
سیمان و آهک و استلاکتیک و استلاگمیت( حالا چون من فرق شما دوتا رو هیچوقت نفهمیدم شما باید دوتایی می افتادین به جون من؟) خراشم می داد
تا با عنا پرتاب شدم به ته زمین
پرس شدم جایی بین فلدسپات و میکا
و تا سرخوش بشم
کُک می زدم
و خط می زدم
که چن روز دیگه مونده تا
از همون سوراخ توالت برگردم بالا
ولی این مشروط بود به این که
مامانم دلش برای عنا و لباس کبودش تنگ بشه
و بده تعمیرکار سرکوچه کاری کنه که
سیفونمون همه رو پسْ وکیوم کنه بالا
بهرحال من اینجا منتظرم
وگرنه که باید امتحانامو حذف پزشکی کنم
و
برگردم دهاتمون بزنم تو کار پرورش کَک
نه ازین کَک های معمولی
کَک هایی که چراغ دارن؛
به مانع می رسن ترمز می کنن؛
و وقتی امتحان داری یا حتا نداری 
غصه تو می خورن.

/ 5 نظر / 29 بازدید
فریده

حالا پس خوب می خوای جمعه رو کنسل کنیم بگذاریم یه وقتی که حداقل توشعاع 2 کیلومتریت بشه نشست. آره اینجوری بهتره .

میم

هر روز سر می زدم خوشالم که نوشتی

میم

اون قدر خوندمت که باورت نمی شه کاش بیشتر می نوشتی

amin

شبیه شعرای مرحوم سیلور استاینه، خیلی جاب بود خوندن چیزی تو اون مایه ها از نویسنده ای وطنی.

آیلین

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش. باغ بی برگی، روز و شب تنهاست، با سکوت پاکِ غمناکش. سازِ او باران، سرودش باد. جامه اش شولای عریانی‌ست. ورجز،اینش جامه ای باید . بافته بس شعله ی زرتار پودش باد . گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد . باغبان و رهگذران نیست . باغ نومیدان چشم در راه بهاری نیست گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ، ور برویش برگ لبخندی نمی روید ؛ باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟ داستان از میوه های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید . باغ بی برگی خنده اش خونیست اشک آمیز جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن . پادشاه فصلها ، پائیز . - اخوان ثالث-